امیرالمؤمنین (علیه السلام) در خطبه های متعددی سخن از انحرافات و نابسامانی های پیش از ظهور پیامبر(صلی الله علیه و آله) به میان می آورد و اوضاع اجتماعی دوران جاهلیت را به بیان های مختلفی متذکر می شود. از آن جمله می فرماید:

«خداوند یکتا بنده و پیامبر خویش حضرت محمد(صلی الله علیه وآله وسلم) را هنگامی فرستاد که نشانه های هدایت به کهنگی گرائیده و جاده های دین محو و نابود شده بود. او حق را آشکار ساخت و مردم را نصیحت نمود و آنها را به سوی کمال هدایت کرد و به میانه روی و عدالت فرمان داد.» (1)

«خداوند در زمانی پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) را مبعوث ساخت که نه نشانه ای از دین برپا، و نه چراغ هدایتی روشن، و نه طریق حقّی آشکار بود!» (2)

«هنگامی او را به رسالت برگزید که با زمان پیامبران پیشین فاصله زیادی ایجاد شده بود، جهانیان از انجام عمل نیک دوری گزیده و منحرف گشته، و ملتها به جهالت و گمراهی گراییده بودند.» (3)

«وی را در آن هنگام که ملت های جهان به خواب طولانی فرو رفته بودند و تار و پود حقایق از هم گسسته بود، برای هدایت انسانها فرستاد.»(4)

«آن زمان که فتنه و فساد جهان را فراگرفته بود. کارهای خلاف در میان مردم منتشر، و آتش جنگ زبانه می کشید، دنیا بی نور و پر از مکر و فریب گشته بود. برگهای درخت زندگی به زردی گراییده، از ثمره زندگی خبری نبود، آب حیات انسانی به اعماق زمین فرو رفته، منارهای هدایت مندرس گشته و پرچمهای هلاکت و بدبختی آشکار شده بود، دنیا با چهره ای زشت به اهلش می نگریست و در برابر جویندگانش عبوس و گرفته جلوه می کرد. میوه درختِ آن، فتنه و طعامش مردار بود. در درون، وحشت و اضطراب و در برون، شمشیر حکومت می کرد.» (5)

«ناگهان طلوع کننده ای طالع گشت، درخشنده ای درخشید، آشکار شونده ای آشکار گردید. آنچه از جاده حق منحرف گشته بود به راه راست بازگشت، خداوند گروهی را به گروهی دیگر تبدیل کرد و روزگاری را به روزگاری دیگر دگرگون ساخت. و ما همانند کسانی که در خشکسالی، چشم انتظار بارانند، در انتظار این دگرگونیها بودیم.» (6)

به راستی در آن «شب سیاه ستم»، در آن «ظلمت دامن گستر جهل»، در آن «ضلالت مطلق» چه چیزی جز «امید طلوع سپیده» می تواند حق باوران را به استقامت وا دارد؟

چه چیزی جز «انتظار درخشش خورشید» می تواند ریشه ایمان را در دلها زنده نگه دارد؟

به راستی در آن «پاییز زندگی»، چه چیزی جز چشم به راه بهار ماندن، می تواند شوق جوانه زدن، اشتیاق روییدن، و آرزوی ثمردادن را، در دلِ بذرِ نهفته در خاک، زنده بدارد؟

چه زیباست تعبیر خیال انگیز و حکمت آمیز چشم انتظار باران بودن، در خشکسال! خصوصاً برای کسانی که در آخرالزمان زندگی می کنند! زیرا این دوران را به دوران جاهلیت تشبیه کرده اند، چنان که ظهور صاحب الزمان(علیه السلام) را با بعثت پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) همانند دانسته اند.

پس اگر خشکسالی تکرار شود چه چاره ای هست جز به چشم انتظار باران بودن؟! در «خشکسالی» عاطفه ها، در «قحطی» محبت و مهربانی، در «تنگدستی» آسمان ایمان و «بی نوایی» زمین عمل، در «عطش» دشت های احساس و «بی آبی» چاه های وجدان، در «سوزش» کامهای تشنه عدل و انصاف، و در «تفتیدگی» جگرهای سوخته به آتش ظلم و گناه، چه باید کرد، جز «انتظار باران» کشیدن؟! 

خوشا روزی که ناگهان طلوع کننده ای طالع گردد، درخشنده ای بدرخشد، آشکار شونده ای آشکار شود و آنچه از جاده حق منحرف گشته به راه راست بازگردد.

خداوند گروهی را به گروهی دیگر تبدیل کند و روزگاری را به روزگاری دیگر دگرگون سازد و ما همانند کسانی که در خشکسالی، چشم انتظار بارانند، در انتظار این دگرگونی ها بوده باشیم.

راستی آیا می شود وقتی قحطسالی به پایان می رسد و بارش باران رحمت پروردگار آغاز می شود ما از گروه منتظران باشیم؟!

آیا می شود وقتی حضرت مهدی(علیه السلام) می آید، با جانی سوخته از اشتیاق، منتظرانه به استقبالش برویم؟!

 

پی نوشتها :

1-  نهج البلاغه، صبحی صالح، خطبه 195.

2-  مدرک پیشین، خطبه 196.

3- مدرک پیشین، خطبه 94.

4- مدرک پیشین، خطبه 158.

5-  مدرک پیشین، خطبه 89.

6-  مدرک پیشین خطبه 152.